امروز دفعه ی دوم که ایننامه رو خوندم گریه ام گرفت. فکر کنم خیلی وقت بود که گریه نکرده بودم. عجیب با این پسر همذات پنداری کردم و تونستم به خاطر کاری که کرده بهش حق بدم.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 14:42  توسط شاهزاده ی جوان
|
وبلاگ نویسی به اون شکلی که من دوست دارم - یه جور خاطره نویسی مجازی؛ نه نوشتن برای شریک کردن بقیه تو حس شخصیم و پیدا کردن مخاطب - نیاز به یه فرد گرایی داره. من الان تنها تر از همیشه ام ولی با این تنهاییم خوشحالم. شاید این باعث بشه که این وبلاگ به سرنوشت اون دوتای دیگه دچار نشه.