خواب دیدم توی خونموم نشسته ام (با اینکه خونه ی تو خواب هیچ وقت خونمون نبوده٬ اما به نظرم آشنا اومد. خونه دوبلکس بود و همه اتاقاش که توی طبقه پایین بود به هم راه داشت. توی خواب به خاطر این که شکل و نقشه خونه رو هنوز بلد نیستم به بقیه قر زدم.) گوشیم زنگ زد. صداش خیلی کم بود و نا مفهوم. یه دختر پشت خط بود. یه کم که حرف زدیم فهمیدم که دوست دختر قدیمیمه. داشته با یه دوست مشترک - به اسم فرهاد - خرف می زده که یهو یاد من افتاده و تصمیم گرفته که بهم زنگ بزنه. صداش خیلی ضعیف بود٬ یک دفعه یادم افتاد که میشه صدای گوشیو زیاد کرد٬ زیاد کردم٬ اوضاع یه کم بهتر شد. قرار شد که همین الان با هم یه سر بریم بیرون. صحنه بعدی خواب کات میشه به رانندگی من پشت ۲۰۶ مشکی که اصلاْ روش کنترل نداشتم. مث ماشینی که روی یخ داره حرکت می کنه و دائم لیز می خوره مجبور بودم که همش فرمونو این ور و اونور بچرخونم٬ ترمزش کار نمی کرد٬ هر چند که با گاز دادن هم سرعتش زیاد نمی شد. در نهایت بدون این که تصادف کنم٬ در حالتی که ماشین به راستای خیابون عمود بود و لاستیک های ماشین از جلو به جدول کنار خیابون چسبیده بود متوقف شدم. مقصد (کافی شاپ یا رستوران؟؟) نزدیک همون جا بود٬ واسه همین تصمیم گرفتم که ماشینو صاف همون جا پارک کنم. داشتم آروم حرکت می کردم که یه ماشین توپ - شاید یه فراری - مشکی که یه داف خوشکل سوارش بود اومد و زرتی صاف جلوم پارک کرد! موضوع خرابی ماشین و این که هی اینور و اونور میشه و ممکنه به ماشین خوشکلش آسیب برسه رو براش شرح دادم. اونم همینجور که داشت از ماشین پیاده می شد چندتا فحش لایت داد و رفت!
ماشین رو روشن کردم. خیلی زود باز رم کرد. دنبال جا پارک بودم که یه دفعه ماشین سرعت گرفت٬ از جوب رد شد و رفت صاف تو پیاده رو وایساد! از ماشین که پیاده شدم٬ دختر صاحبِ فراری که اوضاع ماشینمو دیده بود بغلم کرد. انگار به خاطر اینکه شرایطم رو درک نکرده بود شرمنده باشه. دوسمم داشت فکر کنم. می خواست بیشتر باهام باشه اما من می خواستم برم پیش دوس دختر قدیمی!
پلان آخر اینجوری بود که من و دوست دختر توی رستوران در فضای باز نشسته بودیم و با صدای آروم باز با هم حرف می زدیم. می گفت که تا الان با فرهاد - اسم بابای منم فرهاده! - و یه اسم دیگه بوده که این دوتا پسرهای همون اکیپ قدیمیه دوستان بودن و یه جوری می گفت که انگار الان دوست دختر فرهاده. خیلی احساس نزدیکی و آشنایی با دوستای قدیمیم داشتم.
از خواب پریدم.....
از وقتی که از خواب پریدم٬ دارم بهش فکر می کنم. یادم نمی یاد که هیچ وقت با یه همچین دختری دوست بوده باشم. باهاش خیلی راحت و صمیمی بودم. توی خواب هم کاملاً شناخته بودمش. یه کوچولو یه چیزهایی از موقعیتش مث یاسمن هست٬ اما یادمه که تو خواب به این نکته فکر کردم که این یاسمن نیست.