تبليغاتX
شاهزاده ی جوان - بابا ادیپ

دیروز خاله نانا٬ خاله ی هشتاد و چند ساله ی مامان اومده بود خونه ی ما. یادم نیست بحث از کجا رسید به دوران بچگی و رفتار مامان بابا ها با بچه هاشون. نانا می گفت وقتی هشت٬ نه ساله بوده تو مدرسه شیطونی میکنه و عمه اش که مدیر مدرسه بوده چوقولیشو به باباش می کنه. بابا - یکی از خان ها و خر پول های شیراز - بعد از یه کتک مفصل نانا رو می ندازه تو ذغال دونی و نانا مجبور میشه یه شب تا صبح رو اونجا بمونه. می گفت وقتی صبح میشه و از اونجا بیرون میارنش تا مدت ها لکنت زبون داشته. اینو که گفت مامانی (مامان بزرگ من) هم شروع کرد به خاطره گفتن از بچگی. موضوعی که جفتشون روش اتفاق نظر داشتن این بود که این رفتارها که موجب یه خشم فروخفته تو دلشون شده باعث شده که هیچ وقتِ هیچ وقتِ هیچ وقت این جور برخوردها رو با بچه هاشون نداشته باشن. همون موقع هم فریناز (زن دایی ۳۰ ساله و پزشک من) گفتش که همه دو جور آمورش از پدر و مادرشون دارن. یکی کارهای خوبی که کردن و بچه ها یاد گرفتن و یکی رفتارهای بدی که باعث شده سعی کنن که تکرار نشه.

چیزی که برام جالب بود خاطره های مامانم٬ خاله هام و یا رفتار بچه های ناناست. مامانم کلی خاطره از بچگیش داره که یاداوری هر کدوم به گریش می ندازه. همین طور خاله هام. یا هر کدوم از بچه های نانا رو که با دقت نگاه کنی پر از وسواس و استرس و اضطرابن که احتمالن مهمترین دلیلش بچگیشونه. اینکه احتمالاً آقاجون ( بابای نانا و مامانی) هم فکر می کرده که هرگز رفتارهای بدی که تو بچگیش باهاش شده رو با بچه هاش تکرار نکرده! این که چقدر ناراحت کننده است که با همین حس نسل به نسل :"من چه بابای (مامان) خوبیم" بین مامان باباها٬ حس خشم بچه ها نسبت به والدینشون و اینکه: "من به جاش وقتی بزرگ شدم بابا (مامان) خوبی می شم" داره جا به جا می شه. این که نکنه بچه ی منم همین حس و خشم رو نسبت به من داشته باشه. به من که الان سال هاست دارم رفتارم رو نسبت به بچه ام تو ذهنم می سازم.

چون من پسر بودم و طبیعتاً رابطه ام با پدر برام حیاتی تر بوده٬ تو ذهنم بارها پسرم رو اونجوری که می خواستم تشویق کردم٬ اونجوری که می خواستم حمایت کردم٬ یا حتا سعی کردم بهش یاد بدم که چه جوری به جای محتاط بودن شجاع باشه٬ چه جوری به جای پسر خوبِ سر به زیر بودن جنگجو باشه. نکنه سی سال پیش بابای من٬ وقتی روی تختش دراز کشیده بوده داشته تو ذهنش همین نوع رفتارها رو با من تمرین می کرده؟

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 12:4  توسط شاهزاده ی جوان  |