تبليغاتX
شاهزاده ی جوان - باز هم: یک دو سه.....امتحان می کنیم!
تعطیلات ارتحاله و بی حوصلگی داره باز منو حول میده به سمت وبلاگ نویسی. اگه اشتباه نکنم این سومین باریه که یه بلاگ برای خودم باز می کنم. از روی بی کاری و علاقه به داشتن یه دفتزچه خاطرات اینترنتی شروع می کنم به نوشتن:" یک دو سه....امتحان می کنیم!" بعد یواش یواش احساس می کنم که وبلاگم انقدر خوب نیست که دوسش داشته باشم و اینجوری شده که عمر اون دوتا وبلاگ قبلی به ۲۰ روز هم نرسیده!

خوب که به گذشته ام فکر می کنم، دو بار توی زمانهای کوتاه تغییرای بزرگی کردم. دفعه اول، توی چهارده سالگیم خیلی تعجب کردم وقتی فهمیدم میشه هر شب خواب احمدرضا عابدزاده رو ندید، تعجب کردم وقتی فهمیدم میشه همه ی مجله های فانوس - هفته نامه ی اون زمان تیم پرسپولیس -  رو با خیال راحت تو اسباب کشی جا گذاشت بدون این که اتفاق خاصی بیفته. لذت نوشتن و تشویق شدن به خاطر نوشتن رو کشف کردم. که چقدر جالب تره که به جای یه پسر خوره فوتبال یه جور دیگه بهت نگاه کنند.

اتفاق دوم مال همین یکی دو سال اخیره. این که برعکس همیشه یادگرفتم چه جوری مغرور باشم! به نظرم خیلی مهمه که هر کسی یه روزایی تو زندگیش وایسه و فکر کنه که اون شخصیت ایده آلش چه شکلیه؟ که اگه چه شکلی رفتار کنه، راه بره، حرف بزنه انقدر خوبه که می تونه به خودش افتخار کنه و مغرور باشه.

وبلاگ نویسی به اون شکلی که من دوست دارم - یه جور خاطره نویسی مجازی؛ نه نوشتن برای شریک کردن بقیه تو حس شخصیم و پیدا کردن مخاطب - نیاز به یه فرد گرایی داره. من الان تنها تر از همیشه ام ولی با این تنهاییم خوشحالم. شاید این باعث بشه که این وبلاگ به سرنوشت اون دوتای دیگه دچار نشه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 19:15  توسط شاهزاده ی جوان  |